Aa
تاریخ : شنبه 18 مهر 1405
کد 2284

از ترکیه تا میناب؛ روایت رکاب‌هایی که پیام همدلی حمل می‌کنند

۲۲ دوچرخه‌سوار زن و مرد ترکیه‌ای در قالب کاروان «میناب» به ایران آمده‌اند تا با رکاب‌زنی به سوی این شهر در جنوب کشور، یاد دانش‌آموزان شهید مدرسه شجره طیبه را گرامی بدارند و نخستین ایستگاه توقف آن‌ها در تبریز، مدرسه «شهید کلیدی» در روستای «اسبس» بود.
بیش از هفت ماه از روزی که صدای انفجار در میناب پیچید و ۱۶۸ دانش‌آموز و معلم مدرسه شجره طیبه زیر آتش سوزان دشمن پر پر شدند، می‌گذرد.

هفت ماه شاید در گذر زمان طولانی به نظر برسد، اما برای خانواده‌هایی که فرزندان خود را از دست داده‌اند، زمان نمی‌تواند به‌ سادگی فاصله‌ای میان آن‌ها و خاطره عزیزانشان ایجاد کند. کودکان میناب دیگر به مدرسه بازنمی‌گردند، اما نام و یادشان همچنان در ذهن و دل کسانی زنده است که حتی از نزدیک آن‌ها را نمی‌شناختند.

این بار، از کشور همسایه، گروهی از زنان و مردان تصمیم گرفته‌اند مسیر خود را به سوی میناب بچرخانند. ۲۲ دوچرخه‌سوار ترکیه‌ای که با انتخاب نام «میناب» برای کاروان خود، یاد دانش‌آموزان شهید این شهر را در مرکز برنامه‌شان قرار داده‌اند، به ایران آمده‌اند تا با رکاب‌ زدن در مسیر میناب، همدردی خود را با خانواده‌های داغدار نشان دهند.

مردم ترکیه در روزهای جنگ و پس از آن، به شیوه‌های مختلف همبستگی خود را با مردم ایران نشان داده‌اند. چند بار کاروانی از اقشار مختلف این کشور دوست و برادر میهمان ایران شدند و پیام دوستی با ایران و محکومیت جنایات رژیم صهیونیستی و آمریکا را سر دادند.

کاروان ۲۲ نفره دوچرخه‌ سواران ترکیه‌ای نیز با همین هدف راهی ایران شده است. مقصد آن‌ها میناب در جنوب کشور است، اما پیش از ادامه مسیر، در تبریز توقف کردند و به مدرسه شهید کلیدی روستای اسبس رفتند. این روستا در جریان جنگ تحمیلی هدف حمله قرار گرفت و خانه‌های بسیاری در آن تخریب شد.

انتخاب این مدرسه برای دیدار با دانش‌آموزان، فرصتی فراهم کرد تا اعضای کاروان در کنار کودکانی قرار بگیرند که خود در فضایی آشنا با پیامدهای جنگ زندگی می‌کنند. تک به تک دانش آموزان این دبستان در روزهای جنگ، زیر صدای انفجار و بمباران دشمن، زندگی کردند و امروز با قامتی ایستاده و لب‌های خندان، سنگر علم و دانش را در مدرسه به دست گرفته‌اند.

دوچرخه‌سواران از جاده منتهی به روستا رکاب می‌زدند. روی دوچرخه‌هایشان پرچم‌های ایران، ترکیه و فلسطین نصب شده بود و کیف‌های کوچک مدرسه به رنگ‌های آبی و صورتی و عروسک‌هایی نیز به آن‌ها آویخته شده بود.

ترکیب این نشانه‌ها، از پرچم‌های سه کشور تا کیف‌های کوچک و عروسک‌ها، تصویری متفاوت از یک کاروان ورزشی می‌ساخت که مقصدش نه یک میدان مسابقه، بلکه شهری با خاطره میناب۱۶۸ است.

گروهی از دوچرخه‌ سواران شهر سردرود در نزدیکی روستای اسبس نیز در این مسیر، اعضای کاروان ترکیه‌ای را همراهی کردند تا این دیدار با حضور دوچرخه‌ سواران ایرانی و ترکیه‌ای شکل بگیرد و ورزش، دوستی، برادری و هم زبانی در کنار یکدیگر معنا شود.

گل‌هایی از تبریز به عشق میناب 

با ورود کاروان به مدرسه شهید کلیدی، دانش‌آموزان با شاخه‌های گل به استقبال مهمانان ترکیه‌ای رفتند. بچه‌ها در انتظار دوچرخه‌ سوارانی بودند که از کشوری دیگر آمده بودند تا پیام دوستی و همدردی خود را به آن‌ها برسانند. در گوشه‌ای از مدرسه، یادمانی برای دانش‌آموزان شهید میناب آماده شده بود. محلی که با کیف و کتاب‌های مدرسه و صندلی‌های شکسته و خاک‌آلود، یاد کودکان قربانی حمله به مدرسه شجره طیبه را زنده می‌کرد.

کیف‌ها و کتاب‌ها، همان وسایلی هستند که در زندگی روزمره هر دانش‌آموزی دیده می‌شوند و بخشی از خاطرات مدرسه رفتن و کودکی را می‌سازند اما در این یادمان، کنار هم قرار گرفتن آن‌ها با صندلی‌های شکسته و خاک‌آلود، یادآور کودکانی است که اکنون به جای نشستن پشت نیمکت‌های کلاس، تن نحیف شان آسمانی شده است.

دوچرخه‌ سواران ترکیه‌ای به سوی این یادمان رفتند و گل‌های خود را بر روی صندلی‌های خاکی قرار دادند و به دانش آموزان شهید ادای احترام کردند. نام این کودکان شهید از مرزهای جغرافیایی عبور کرده و به بخشی از خاطره جمعی مردمی دنیا تبدیل شده است که با وجود تفاوت زبان و ملیت، در برابر رنج کودکان احساس نزدیکی می‌کنند.

در این لحظه، دوچرخه‌ها و پرچم‌هایی که اعضای کاروان را تا مدرسه همراهی کرده بودند، در کنار گل‌ها و کیف‌های مدرسه قرار گرفتند، برخی با چشمانی اشک بار، برخی با چشم‌های استوارتر از همیشه. یکی از مهمانان ترکیه‌ای میکروفون به دست گرفت و گفت: ما از ترکیه برای شما سلام آورده‌ایم. همه مردم ترکیه در کنار مردم ایران هستند و ما امروز فقط نماینده‌ای از این مردم هستیم که آمده‌ایم تا این دوستی و حمایت خود را نشان دهیم.

یکی دیگر از دوچرخه‌ سواران ترکیه‌ای نیز با اشاره به کشته شدن کودکان بی گناه میناب و سایر شهدا در جنگ، از نگرانی خود درباره تکرار این حوادث در کشورهای منطقه گفت.

وی افزود: همه دنیا دیگر می‌دانند که آمریکا و اسرائیل قاتل هستند. ابتدا بچه‌های غزه و حالا بچه‌های ایران قربانی شده‌اند و فردا هم بی‌شک کودکان کشورهای دیگر منطقه قربانی این قاتلان خواهند شد.

او به داغ فرزند خود اشاره کرد که با خانواده‌های مینابی اظهار همدردی کرد و گفت: وقتی فرزندم ۶ ساله بود، او را از دست دادم و امروز داغ پدر و مادرهای میناب را خیلی خوب درک می‌کنم. من با گذشت ۳۰ سال هنوز داغ فرزندم را فراموش نکرده‌ام و او را در کنار خودم تصور می‌کنم. بی‌شک والدین آن کودکان مظلوم نیز تا پایان عمر این درد را از یاد نخواهند برد.

خودشان غایب اما در قلب ما حاضر

پس از سخنان دوچرخه‌ سواران، اعضای کاروان در اطراف یادمان ایستادند. نام تک‌ به تک دوچرخه‌ سواران خوانده شد و پس از آن، نام دانش‌آموزان شهید میناب به زبان آمد.

دوچرخه‌ سواران ترکیه‌ای و دانش‌آموزان پرشور و شوق حاضر در مدرسه شهید کلیدی، بعد از شنیدن نام‌ها از بلندگوی حیاط، به جای شهدای میناب حاضر گفتند و اشک بر چشمان همه حاضر شد.

پس از پایان بخش اصلی برنامه، فضای مدرسه تغییر کرد و بچه‌ها فرصت پیدا کردند در کنار مهمانان ترکیه‌ای لحظاتی را با شادی و بازی بگذرانند.

لبخندهایی فراتر از زبان

تعدادی از دوچرخه‌ سواران در گوشه‌ای از حیاط مدرسه کنار بچه‌ها رفتند. آن‌ها دانش‌آموزان را روی دوچرخه‌های خود سوار کردند و در حیاط مدرسه گرداندند. بچه‌ها نیز با شور و هیجان در این لحظات همراه شدند و فضای حیاط با صدای خنده و همهمه آن‌ها پر شد.

شاید زبان دوچرخه‌ سواران و دانش‌آموزان اندکی تفاوت داشته باشد و نتوانند همه حرف‌های یکدیگر را دقیق بفهمند اما برای این دیدار، فهمیدن تمام واژه‌ها ضروری نبود، بلکه لبخندها، نگاه‌ها و همراهی در بازی، راه دیگری برای ارتباط میان آن‌ها باز کرده بود.

کودکان در هر کجای جهان، با بازی و خنده و تجربه‌های ساده کودکی شناخته می‌شوند. وقتی بانوی ترکیه‌ای دوچرخه بلندقواره خود را نگه داشت تا دخترکی با مقنعه سفید و لباس فرم سرمه‌ای روی آن سوار شود، دوستانش او را تشویق کردند. دندان‌های سفید دخترک با هر رکابی که می‌زد، بیشتر نمایان می‌شد و خنده‌ شادی بخش او در حیاط تسری می‌یافت.

در همان حیاطی که دقایقی پیش میزبان مراسم یادبود دانش‌آموزان شهید میناب بود، حالا صدای خنده بچه‌ها شنیده می‌شد. دوچرخه‌ها حرکت می‌کردند، دانش‌آموزان همراه مهمانان خود بودند و دیدار از حالت رسمی فاصله می‌گرفت.

این بچه‌ها باید فرصت زندگی، بازی و خندیدن داشته باشند اما جنایتکاران خونخوار، به خود جرئت می‌دهند تا صدای شادی کودکان را خاموش کنند و قربانی جنگ و خشونت قرار دهند. همین تصویری که در این مدرسه ساخته شد، عکس‌های که بچه‌های مدرسه شهیدکلیدی با میهمانان ترکیه‌ای می‌گرفتند، حرف‌هایی که با واژه‌های مشابه بین آن‌ها زده می‌شد، بادکنک‌ها، عروسک‌ها و کیف‌های رنگارنگی که جلوه زیبایی به مراسم می‌داد، به وضوح نشان می‌دهد هر کودکی حق زندگی دارد.

نقاشی‌های یادگاری بچه‌های اسبس برای میناب

صدای خنده و همهمه، تمام حیاط مدرسه را دربرگرفته بود. دانش‌آموزان مدرسه شهید کلیدی نقاشی‌های خود را به دست دوچرخه‌ سواران ترکیه‌ای سپردند تا آن‌ها را به دست بچه‌های میناب برسانند.

این نقاشی‌ها، پیام کودکان یک مدرسه در آذربایجان شرقی برای هم‌سن‌ و سالانشان در جنوب ایران است که شاید یکدیگر را ندیده باشند اما اکنون نام و خاطره بچه‌های جنوبی، در یاد بچه‌های شمالغرب کشور تا همیشه زنده خواهد ماند.